بهشت در غرب - تویسرکان

سالهای زندگی من در جزیره از بهشت در میان خشکی (تویسرکان)

برای دنبال کردن تصاویر تویسرکان

به منظور دیدن تویسرکان کافی است من رو توی اینستاگرام دنبال کنید .

http://instagram.com/wallfa_hm


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1392ساعت 17:17  توسط حسن م  | 

و یک امید و دیگر هیچ .

جناب ها ، سلام .

مگر شما اهل این خاک و بوم نیسید !؟ مگر شماها توان ندارید و شما نمی توانید ؟! به فرض که آقای امام جمعه برای دکتر مفتح هم تبلیغ کرده باشد ! به فرض که آقای امام جمعه کسی باشید که شماها را در انتخابات فکری خود به عقب رانده باشد . 

به نظر شما نماینده شهرمون بد است ؟ به نظر شما دکتر مفتح عزیز کار بدی کرده است ؟ آیا دکتر مفتح نیست که دارد به شما فکر می کند !  من میدانم طرح تونل تویسرکان بر می گردد به حدود 9 سال پیش ! اون زمان فرماندار تویسرکان آقایی به نام کاوند بود . چه شد که نماینده شهرتان آقای ترکاشوند نتوانست حتی یک نفر را برای بررسی این پروژه بیاورد ؟ اصلا چه شد 9 سال بعد این پروژه دارد بررسی می شود ؟ چرا ما جوانان باید به خاطر نوع فکر های منسوخ شما ... زجر بکشیم ؟  

آری نماینده عزیز مردم تویسرکان آقای دکتر مفتح برش سیاسی دارد ، عزیز است  . آری برای من بیشتر از همه عزیز است . 

حالا چرا باید امام جمعه ما که خودش و اطرافیانش بارها ذکر کرده اند که در تبلیغات جناب مفتح دخالتی نداشته اند باید به شهری دیگر افت درجه پیدا کنند ؟ دلهای شما چگونه رازی می شود ؟! شما مسلمانید ، آن دنیا را چگونه پاسخ می دهید ؟ 

قدرت این قدر شیرین است ؟ بدانید از شما پر قدرت تر هم هست و روزی خواهید فهمید که دیر شده است . 

مردم تویسرکان ، بدانید ما افراد خوبی را در دوره های مختلف در سمت ریاست داشتیم ، ولی هیچ گاه همان افراد از سر منزل ما به جایی نرسیدند ! 

الانش هم هیچ اعتباری نیست که دکتر مفتح برای دوره بعدی نمایندگی در تویسرکان بماند !  



+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1392ساعت 11:8  توسط حسن م  | 

باید به فکر آینده بود .

مردم عزیز تویسرکان ، دوستان گرامی و برادران ارجمند ، با باز خورد های خوبی که ازتون در تمام زمینه ها داشتم ، و میدونم توی دلتون چی میگذره باید بگم ! ما می تونیم بهترین باشیم ، پس بیایید با هم تلاش کنیم . 

امروز دیگر عصر عبور و مرور ماشین ها و گذر مسافت های طولانی و تجار به معنای واقعی نیست ، امروز تاجر الکترونیک ، خرید اینترنتی و تکنولوژِی جای خالی همه نبود ها را پر کرده است . 

شهرستان ما در میان دره ای قرار گرفته که رفت آمد به ان بسیار کم است . باید بدانید ، اینجا همان سیلیکون ولی است ، همان جایی که اپل در ان شکل گرفت و همان جایی که ویندوز رونق گرفت و همان جا است که ادوبی پلن های خود را ارائه کرد و حتی قسمتی است که یاهو و گوگل و ... 

شکل گرفتند . 


این نشان می دهد ، ما می توانیم . سکوت و عبور و مرور ، به هر کاری نیایید به درد فکر کردن و آرامش می خورد ، ما باید برای آیندگانمان برنامه ریزی کنیم . 

آیا می دانید وب سایت دی جی کالا را همین پارسال می خواستند 15 میلیارد معامله کنند 

ایا می دانید وب سایت کلوب دات کام هزینه تبلیغاتش یک بنر کوچک ماهیانه 5 میلیون تومان است . 

آیا می دانید 40 درصد از مردم کشور عزیزمان ایران در فضای مجازی حضور مستمر دارند ، با این وجود باز هم فکر می کنید که نمی شود ؟ 


این نکته را از آموزگار خوب شهرمون آقای خرمی در ذهن ها داشته باشید : بیایید همیشه فکر کنیم ما به دیگران بدهکاریم همیشه طلبکار نباشیم . 


آری ما می توانیم ، فرزندان خود را برای آینده ای روشن پرورش دهید . 


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 1:44  توسط حسن م  | 

ماه رمضان

ماه رمضان ماه نزول قرآن از این آسمان غریب و اندر حکایت ماهی همچون عسل را به تمام همشهریان عزیز تبریک می گویم . امیدوارم در این ماه بهتر زندگی کنیم ، بهتر صحبت کنیم ، و بهتر فکر کنیم ! 

روز هاتون پیشاپیش قبول باشه ! 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 12:49  توسط حسن م  | 

و جشن پیروزی !

چندین سال بود فشار زیادی بر روی اصلاح طلبان می بود ، و چندین سال است که می توان کشور را بهتر اداره کرد . اما باید خاطر نشان شوم که چندین سال پیش به بهانه اختلاف در آرا عده ای کشته شدند . 

وچندین سال است که حکومت را مجرم می دانند و متقلب . سئوال من این است ! 

آیا حق مردم این است ؟ 


در کشاکش درگیری های چندین سال پیش عده ای کشته شدند ، عده ای زخمی شدند و سیاسیونی مورد تحاجم قرار گرفتند ! و بعد از چندین سال ، حتی کسی حاضر نیست موضع روشنی نصبت به موضوع 88 بگیرد . 


خیلی جالب است ، قیمت ها یک هفته ای سقوط می کند . روابط بین الملل خوب می شود . 

و شاید باید اصلاح طلبان که تا امروز اصول را نبودند تفکری در آرای فکری خود کنند ! حقیقت یک روی ماجرا است و خون ملت یک روی دیگر ! 


همین تفکر و بر زبان اوردن همین اشتباهات فراسوی آینده را می سازد . ما نیاز به نقد بیشتری و درک بهتری بر روی افکار خود داریم . 


شرمنده در زمان انتخابات نتوانستم وبلاگ تویسرکان را به روز کنم ، قبل از شروع انتخابات در مورد آقای پیری اظهار نظر کرده بودم ، به بهانه انتخابات پیشی ! 

و کاملا خوشحالم از رای اوردن آقای مفتح ، حداقل کمی بیشتر در مورد استارت آپ های آینده تویسرکان فکر کنند . ما مشکل اقتصادی داریم . 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1392ساعت 1:38  توسط حسن م  | 

علی اشرف پیری

من نمیتونم کسی وادار کنم و با بوق و کرنا بکوبم و بگم که به چه کسی رای بدید ! ولی واقعا میتونم بگم که برای انتخابات میان دوره ای شهرستان فردی بهتر از علی اشرف پیری نمیشه پیدا کرد . 


این فقط نظر خود بنده است . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 0:59  توسط حسن م  | 

پیروزی آموزش پرورشی ها در ورزشگاه دو هزار نفره رغم خورد .

مسابقات فوتسال ادارات امسال با 8 تیم در دو گروه 4 تایی شکل گرفت و به صورت دوره ای با هم به بازی پرداختند .

در مسابقه فینال این گروه دو تیم شهرداری و آموزش و پرورش در ورزشگاه دو هزار نفره تویسرکان به مصاف هم رفتند و تیم اموزش پرورش با یک گل برتری توانست برنده این دوره از مسابقات شود . 

به این ترتیب تیم آموزش پرورش در رده اول و تیم شهرداری در رده دوم  ، تیم اداره برق در رده سوم قرار گرفت . 

 شایان ذکر است که جوایز این عزیزان توسط پیش کسوتان این شهر در پایان این مسابقات به انها تقدیم شد . 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 22:51  توسط حسن م  | 

راهپیمایی 22 بهمن 1391 مردم تویسرکان

22 بهمن ماه تجلی حضور ایرانی و دفاع از آرمان های جمهوری اسلامی است .

مردم شهرستان تویسرکان با حضور پر رنگ خود در این راهپیمایی 22 بهمن حماسه ای بزرگ آفریدند و ثابت کردند که در تمامی عرصه هایی که وابسطه به آرمان های نظام (جمهوری اسلامی ایران ) است حضور پر رنگ خواهند داشت . 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 22:26  توسط حسن م  | 

سری اول عکس های محرم تویسرکان سال 91

امسال هم با وجود باد و باران و سرما مردم تویسسرکان مراسم عزاداری خود را برای سالار شهیدان برپا نمودند .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1391ساعت 11:18  توسط حسن م  | 

تویسرکان من !

با سلام و عرض تشکر 

این نظر یک همشهریه : اینجل فقط ختم و مرده هارو مینویسی؟؟؟؟ جمع کن زودتر

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام م م م م م.باتشکرازسایت خوبتون.اولین بارکه سایتتون رومیبینم.خیلی خوشحال شدم.لطفا اسم شاعران تویسرکانی هم بیارید.ممنون.یک همشهری ازاصفهان 

--------------------------------

چشم خانوم عبدالملکی حتما همین کار میکنم ، اگر اشتباه نکنم فکر میکنم یکیشون فامیلتون باشه ! 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 19:5  توسط حسن م  | 

شهری برای درخت گردو

سینما تجربی: «گردو»؛ همان دانه روغنی خوشمزه ای که همه ایرانیان آن را به خوبی می شناسند. این محصول ویژه حالا در یک منطقه خاص اهمیت برجسته ای یافته تا جایی که سبب رونق اقتصادی و ایجاد شهرت برای این شهر کوچک شده است و حالا «علیرضا رضیئی» تصمیم گرفته تا این مسئله را در قالب فیلمی مستند بازگو کند.
بنابرگزارش پایگاه خبری- تحلیلی «سینما تجربی» علیرضا رضیئی درباره مستند «شهری برای یک درخت» گفت: این فیلم قرار است به بررسی نقش محصول گردو در توسعه شهرستان تویسرکان بپردازد. همانطور که می دانید تویسرکان یکی از شهرهای استان همدان است که محصول گردوی تولیدی آن، در ایران مشهور و از کیفیت بسیار بالایی برخوردار است.
او افزود: نگاه این فیلم آوانگارد و با مایه هایی از طنز همراه است. پژوهش این فیلم به صورت میدانی و کتابخانه ای توسط خودم انجام شد که البته در مراحل نهایی نگارش فیلمنامه آقای «امیر امیری» نیز همکاری داشتند. ما بدلیل فرم طنزی که انتخاب کرده بودیم از همه دستاوردهای تحقیقاتی مان در کار بهره نبردیم. پس از این مرحله تصویربرداری در تیر و مرداد ماه امسال توسط «امید وفایی» انجام پذیرفت و در حال حاضر نیز تدوین اولیه به پایان رسیده است. 

او ادامه داد: فیلم روایت حضور یک گروه فیلمسازی در این شهرستان برای بررسی اهمیت و نقش محصول گردو در منطقه است و همه آنچه در فیلم دیده می شود نگاه گروه فیلمساز نسبت به مسائل مختلف است و همه اینها در یک فضای طنز مطرح می شود.
او تاکید کرد: کارگردانی این اثر به طور مشترک توسط خودم و «امیر امیری» انجام شده و تهیه کننده آن مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است. 
گفتنی است این فیلم از مجموعه تولیدات دانشگاهی است که مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در دستور کار خود قرار داده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 19:0  توسط حسن م  | 

محرم بازم آمد .

اه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسيدن ماه محرم را به عزادارن راستينش تسليت عرض ميكنم . 

امسال هم سعی بر آن است تصاویری از محرم شهرستان تویسرکان بذارم ، برای کمک به بنده تصاویر خود را به ایمیل 2topic.ir@gmail.com ارسال نمایید . 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 18:57  توسط حسن م  | 

باز هم عزیزی از میانمان پر بست !

در این شوره زار دل در این خلوت نا هماهنگ ! در این حسرت بی پروا . یکی دیگه از عزیزانمان پر بست . خاطراتی که مرا به یاد او می اندازد ، واقعا اعجاب انگیز است . 

مادری که در رویداد زندگی خود شریک غم ها و شادی های دیگران بود ، حالا با پرواز از این دیار ما را تنها گذاشت ، تنها چیزی که واقعا مرا در حالات فکری او می برد زبان خوشش بود . 

اما بر جای ماندگان او  سرشتش را پا بر جا نگه می دارند . 

بله نام او مستوره شریفی بروجردی است ، نام مادری که خاطره ای از این شهر بود ، و یکی از الگوهای من در زندگی ! 


بنده از او عکسی ندارم ، انشالله دوستان عکسی از او به من برسانند .  

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 10:19  توسط حسن م  | 

گردوی تویسرکانی

همه ما تویسرکانی ها از فصل گردو هم خاطرات خوب داریم و هم خاطرات بد ، اما هیچ وقت خاطرات بد نمیشه جای گزین خاطرات خوب کرد . من هم سعی می کنم خاطرات خوب بنویسم .

اول این عکس ببینید :



 

این همون گردوی تویسرکان معروف که صداش همه جا رو گرفته !

از نظم به نثر رسیم و فریاد کنیم آنچه در میان این همه سبزی سفیدش پیدا است .

وای خدای من ، صدای پای سهراب اگر در میان این درختان گردو باز می شد ، هیا هوی و وجد شعر را دو صد چندان می کرد . آری اهل قلم نوشته اند  .

خاطره  :

نمیدونم از کجا شروع کنم که نوشته شور و وجد خاص خودش داشته باشه ، اون چیزی که توی ذهنم جاری تعریف می کنم . انشالله که اون نوع تفکر برسونه . حول و حوش 8 سال داشتم یه روز صبح به زور از خواب بلندم کردند و گفتند می خواهی بریم گردو تکانی !

من  با هزار دنگ و فنگ که داشتم به زور از خواب بلند شدم و دست صورت شستم ( اصولا عادت تویسرکانی هاست که در همچنین روز هایی صبحونه خونه نمیخورند و با خانواده و ... تشریف می برند داخل باغ و اونجا صبحونه میل می کنند ) و راه افتادم .

رفتیم باغ پدر بزرگ اونجا کنار بقیه جمع صبحونه میل کردیم در همین حال پدر بزرگ با این لهن (پسَ وخی گردو ر جمع کو ) پسر بلند شو گردو ها رو جمع کن . ما رو میگی همه بلند شدیم به جمع کردن .

از اونجایی که ما بچه ها اهل بازی بودیم با همین گردو ها هم یه بازی درست کرده بودیم ، اونم به این روش که هر کسی بیشتر گردو جمع کنه ، رغابت با لحجه تویسرکانی ای حال هوایی داره که نگو مثلا من به پسر عمه می گفتم ای سعید سعید بپا م 15 تا جمع کردم ولی تو هوچی نکردی (سعید نگاه کن من 15 تا گردو توی ظرف دارم ولی تو هیچی هنوز نداری ) .

در همین حول و حواشی رقابت ها بود که پدر بزرگ می گفت حسَِ بدو سر کٌنَ (حسن برو سراشیبی ها رو هم جمع کن ) منم با اون شور شوق میرفتم روی قسمت شیب زمین و کنار اون همه خار خاشاک گردو ها رو دونه دونه جمع می کردم .

اما قسمت جالب مسئله از اینجا به بعد شروع میشه ، این کارها تا ظهر ادامه داشت و بعد از ظهر همه ما بی میل می شدیم به این حرکت چون حالت بازی داشت .

همه ما تویسرکانی ها می دونیم که زمان گردو تکانی باغات آب نمیدهند تا گردو ها داخل گل نیفتند . به همین ترتیب کلوخه هایی که از خاک شخم خورده موجود واقعا قابل استفاده است برای بازی .

بعد از گذر زمان از ساعت 12 به بعد اولین حرکت ما این بود که چوب ها می اوردیم میریختیم روی هم و آتیش با شعله های حدود 2 متر ایجاد می کردیم .

وای چه حسی داشت ، از اون طرف بابا بزرگ داد و بی داد نکنیتو درختا سوختن (این کار نکنید گرما درخت ها رو می سوزونه ) مگه حرف بابا بزرگ گوش این نوه ها می رفت ؟

از اربابی خرمن سوختن یاد گرفتند (ا اربابی خرم سوختن یاد گرفتن )

حالا حس و حال کلوخ بازی بود . با دختر عمه و پسر عمه و پسر عمو ها همه می شدیم دو دسته یه دسته می رفتن پشت یکی از درخت گردو ها و یه دسته پشت این یکی درخت گردو ، از اون کلوخ ها بر می داشتند و پرت می کردند برای هم البته اغراق نشه توی سر هم نمی کوبیدیم می کوبیدن بالای درخت گردو کلوخ به خاک تبدیل می شد و گه گاهی روی نفر مقابل می ریخت ما هم می گفتیم یک هیچ به نفع ما و این بازی تا جایی ادامه داشت که هوا کاملا تاریک می شد و ما برای صرف شام و اتیش بازی (بازی با نور که زغال روی چوب ایجاد میکنه ) به کنار خانواده می رفتیم .



هر کسی خاطره ای داره دوست داره بنویسه !


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 15:31  توسط حسن م  | 

معلمی به نام آقای خرمی

انگار همین دی روز بود توی هیاهوی رویا های خودم آب شدم و بر بال پرواز ققنوس خیالی سوار شدم و به کلاس سوم ابتدایی رفتم . 

آری همان مدرسه حافظ را می گویم همان مدرسه ای که در سراشیبی کوچه جنب فروشگاه قرار داشت و آخر ان کوچه به باغات حافظ بر خورد می کرد . 

یاد زمستون زیبایی افتادم که با هزار اسرار مادر (پسرم این نون پنیر و این یه دونه سیب ببر مدرسه ) صبح ها راهی مدرسه می شدم . آری اون روزهایی که به عشق معلمی سر کلاس درس می رفتم که امروزش با دی روزش کاملا فرق می کرد . 

معلمی که عشق در وجود من رونق داد همون معلمی که تمام تلاش خودش کرد که آیت الکرسی نشونم بده ، همونی که با هزار خوش رویی دل همه بچه های کلاس به دست می اورد همونی که من با نقاشی آشنا کرد . همونی که که یه نقاشی با گچ های رنگی پای تخته کشید که یک رودخونه بود از پشت کوه بیرون میومد و در ادامه راه خود از میان درختان که با گچ رنگ رنگ کشده شده بودند گذر می کرد . 

آری همه ما دانش آموزانش به او افتخار می کنیم . ما تویسرکانی ها به آقای خرمی افتخار می کنیم . 

آری یادم رفت معرفی اش کنم ، ما صدایش می کردیم آقای خرمی ، اسم کوچکش یادم نمیایید . (آنقدر بزرگ است که به اسم کوچک نمیتوان صدایش کرد )

از همین جا دستانش را می بوسم و از تمام زحماتش متشکرم .  

و مطمئنن هیچ چیزی جبران تمام زحمات ایشون نمیشه . واقعا من مریدشم . همین الان بگه بمیر میمیرم . 

از شما دوستان که از دور نزدیک ایشون می شناسید می خواهم که خاطرات خودتون از ایشون بنویسید تا با دوستان دیگه اشتراک بذاریم .. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 11:41  توسط حسن م  |